اعتبار: مجید سعیدی/گتی ایماژ
اعتبار: مجید سعیدی/گتی ایماژ

توهم برتری ایران | تحلیل

تصور کنید که شما یک افسر اطلاعاتی با استعداد و در میانه دوران شغلی خود در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستید. به دلیل ماهیت کارتان، به منابع خبری خارجی دسترسی دارید. به دلیل هوش خود، توانایی قضاوت مستقل را حفظ می‌کنید، حتی اگر به رژیم وفادار بمانید.

جنگ چطور پیش می‌رود؟ اگر به گزارش‌های مختلفی که در مطبوعات غربی منتشر شده‌اند نگاه کنید، اوضاع برای ایران فوق‌العاده خوب است.

با وجود تمام آسیب‌هایی که ایالات متحده و اسرائیل به رده‌های رهبری و توانمندی‌های جنگی ایران وارد کرده‌اند، رژیم دست‌نخورده، سرسخت و کارآمد باقی مانده است. به لطف سرکوب وحشیانه اعتراضات اوایل ژانویه، هیچ قیام گسترده‌ای رخ نداده است. بستن تنگه هرمز، که حداقل تلاش نظامی را از سوی ایران طلبید، حداکثر اهرم فشار را بر اقتصاد جهانی اعمال کرده و در عین حال درآمدهای نفتی شما را افزایش داده است. جنگ امروز در ایالات متحده حتی ناخوشایندتر از آغاز آن است؛ همچنین باعث شده تا آمریکایی‌های بیشتری در مورد حمایت بی‌چون‌وچرای خود از اسرائیل تجدید نظر کنند. پست‌های پر از ناسزاگویی رئیس‌جمهور ترامپ در شبکه‌های اجتماعی روز به روز ناامیدانه‌تر به نظر می‌رسند تا قاطعانه. و سپاه پاسداران قدرتمندتر از همیشه است.

یک بینش، که بارها توسط کارشناسان غربی به عنوان مدرکی دال بر برتری ایران در جنگ کنونی ذکر شده است، شما را به منبع آن هدایت می‌کند: نقدی در سال ۱۹۶۹ بر سیاست آمریکا در ویتنام، از کسی جز هنری کیسینجر.

او می‌نویسد: "ما به دنبال فرسایش فیزیکی بودیم؛ حریفان ما هدفشان تحلیل روانی ما بود. در این فرآیند، ما یکی از اصول اساسی جنگ چریکی را از یاد بردیم: چریک پیروز می‌شود اگر شکست نخورد. ارتش کلاسیک شکست می‌خورد اگر پیروز نشود."

این جمله باید به شما آرامش بدهد. اما نمی‌دهد.

اگرچه دکترین نظامی ایران اغلب به ابزارهای چریکی متوسل می‌شود، اما خود ایران یک کشور متعارف است، با دولتی که در ساختمان‌های اداری فعالیت می‌کند، بر پروژه‌های زیرساختی نظارت دارد، حقوق کارمندان خود را می‌پردازد، یک شرکت هواپیمایی را اداره می‌کند و غیره. همچنین (تا پیش از جنگ) رژیم به طور معمول در میان مردم پنهان نمی‌شد و خود را در آن جاسازی نمی‌کرد، آن‌گونه که چریک‌ها انجام می‌دهند. برعکس، با خشونت و بی‌رحمی بر مردم حکمرانی می‌کند که در لحظات خوداندیشی صادقانه، شما را شرمسار می‌کند.

همه اینها بدان معناست که هر بمب آمریکایی و اسرائیلی که به هدف خود برخورد می‌کند، آن‌گونه که ممکن است به یک جنبش چریکی کمک کند، به رژیم کمکی نمی‌کند. بلکه صرفاً توانایی رژیم برای حکمرانی را کاهش می‌دهد و آسیب‌پذیری آن را برای مردمی که بیش از همه از آن متنفرند — یعنی مردم خودتان — برجسته می‌کند.

همچنین کمک نمی‌کند که شما یکی پس از دیگری روسای خود را از دست داده‌اید، اخیراً مجید خادمی، رئیس اطلاعات سپاه پاسداران، در روز دوشنبه و اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، در ماه گذشته کشته شده‌اند. هدف شغلی شما ترفیع است. اما نه تا پای مرگ.

شما همچنین از درستی استراتژی "موش به دام افتاده" که ایران در جنگ کنونی به کار گرفته، به ویژه حملات بی‌دلیل به همسایگان عرب، مطمئن نیستید. یکی از دستاوردهای دیپلماسی ایران پیش از جنگ این بود که کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی در تلاش بودند تا خود را از ایالات متحده و مسیر جنگ‌طلبانه دولت ترامپ دور کنند. این روند متوقف شد به محض اینکه ایران تصمیم گرفت آنها را در کنار اسرائیل هدف قرار دهد.

بدتر اینکه، این حملات می‌تواند آشتی بین اورشلیم و ریاض را، روندی که پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به دلیل جنگ اسرائیل در غزه از مسیر خود خارج شده بود، دوباره آغاز کند. اگر بستن هرمز عربستان سعودی را متقاعد کند که نفت بیشتری را به دریای سرخ (یا از طریق اسرائیل، به دریای مدیترانه) پمپاژ کند، "گزینه هسته‌ای" که ایران بر تنگه اعمال کرد، ممکن است آخرین باری باشد که این کار را انجام می‌دهد. در حال حاضر، ساده‌ترین روش برای ایالات متحده برای بازگشایی هرمز این است که به محض رسیدن تانکرهای حامل نفت خام ایران به دریای عرب، آنها را توقیف کند، و ایران را هم از درآمدی که خون حیاتش است و هم از فرصت حمله آسان به کشتی‌های آمریکایی در نزدیکی خط ساحلی ایران محروم سازد.

همیشه این احتمال وجود دارد که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها از نظر نظامی اشتباهاتی مرتکب شوند که از نظر استراتژیک به آنها آسیب برساند. شرم‌آور بود که دو افسر نیروی هوایی آمریکا که هفته گذشته بر فراز ایران سرنگون شدند، توانستند از اسارت فرار کنند و شما را از مهره‌های چانه‌زنی ارزشمند محروم کردند و بار دیگر ضعف و بی‌کفایتی نسبی ارتش شما را آشکار ساختند.

امیدوارکننده‌تر، احتمال سقوط بمب‌های آمریکایی بر اهداف غیرنظامی است، به همین دلیل است که مافوق‌های شما اکنون جوانان ایرانی را تشویق می‌کنند تا زنجیره انسانی در اطراف نیروگاه‌ها تشکیل دهند. شما به اندازه‌ای شرافتمند هستید که به بی‌رحمی این تاکتیک پی ببرید — و به اندازه‌ای بدبین هستید که کارایی بالقوه آن را درک کنید. همانطور که جنگ غزه نشان داد، افکار عمومی غرب از بمباران کودکان حمایت نخواهد کرد، مهم نیست چه کسی مقصر قرار دادن آنها در معرض خطر است. و یک کارزار بمباران آمریکایی-اسرائیلی که صدها غیرنظامی را می‌کشد، می‌تواند به رژیم تنها هدیه‌ای را بدهد که در غیر این صورت نداشت: مردمی ایرانی که در کنار آن هستند.

در حال حاضر، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید چه اتفاقی خواهد افتاد. اما وقتی به وضعیت کنونی ایران در مقایسه با سه سال پیش نگاه می‌کنید، حس عظیمی از فقدان شما را فرا می‌گیرد. نیروهای نیابتی سابق شما در غزه، بیروت، دمشق: نابود، برکنار یا کشته شده‌اند. کشورهای عربی: روز به روز بیشتر با آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها هم‌سو می‌شوند. برنامه هسته‌ای شما: برای سال‌ها یا دهه‌ها، اگر نه برای همیشه، به عقب افتاده است. اقتصاد شما: در بحرانی عمیق‌تر از قبل از جنگ، بدون هیچ نشانه بهبودی. باکفایت‌ترین رهبران شما: مرده‌اند. مردم خودتان: منتظر پایان جنگ و وضعیت اضطراری هستند تا دوباره علیه شما قیام کنند.

این یک نوع تسلی‌خاطر است که مفسران پیچیده غربی فکر می‌کنند شما در حال پیروزی در این نبرد هستید. از هر کجا که اکنون پنهان شده‌اید — چون رفتن به سر کار امن نیست — چنین حسی به شما دست نمی‌دهد.